ارميتا فرشته کوچولوی آسمونی

دعاي شبانه

فسقل مامان سلام چند وقتیه که یه کار جالب می کنی و هر شب قبل از خواب بهم میگی یه دقیقه صبر کن و دستاتو بلند میکنی و مثلا تو دلت اما با صدای بلند تر میگی خدایا مامان و بابام رو نگه دار که نمیرن و زنده بمونن ، وای هر بار که این دعا رو میشنوم هم خنده ام میگیره و هم کلی قربون صدقه ات میرم که اینقدر بی الایش و به زبان ساده و با دل پاک دعا میکنی. عزیزترینم انشااله همیشه زنده و تنت سالم و دلت شاد باشه
12 دی 1396

مسابقه نقاشى

دختر كوچولوى هنرمندم سلام امروز ميخوام برات از مسابقه نقاشى خاله نقشدوزك بگم  عمه پونه يه اطلاعيه در مورد اين مسابقه برام فرستاد كه دو سري بود براي بچه هاي زير و بالاي ٦ سال و هر نقاشي اي بيشترين لايك رو ميارود برنده بود و جايزه اش هم اين بود كه از روي نقاشي برنده عروسكشو ميساختن ، خلاصه هم شما و هم پارميدا شركت كردين و ما هم شروع كرديم به تبليغ و تا چند ساعت مونده به پايان مسابقه جفتتون اول بودين البته با كمك لايكهايي كه پويا براتون جمع كرده بود ولي يهو دو نفر لايكاشون ٥٠٠ تا رفت بالا و همينطور اين ٥٠٠تا لايك ها ادامه داشت 😳😳😳😳😳 كه معلوم بود دارن تقلب ميكنن ولي خوب چه ميشه كرد بعضي ها هم ترجيح ميدن اينجوري برنده بشن و خلاصه ...
3 آذر 1396

خاكتوس

عشقكم سلام اسم اين پست خيلي عجيبه مگه نه؟ الان برات ميگم جريان چيه ، ديروز خاله فرناز زنگ زده بود و داشت تعريف ميكرد كه گلدون كاكتوسش از لبه پنجره افتاده پايين و متوجه نشده و بعد هم خودش با ماشين از روش رد شده و خلاصه كلي ناراحت بود ، وقتي قطع كردم شما پرسيدى خاله چی گفت منم برات تعريف كردم ، چند دقيقه ساكت شدى و رفتي سراغ كار خودت و بعدش برگشتي و بهم گفتى نميشه اينبار كه ميريم پيش خاله براش يه خاكتوس بگيريم غصه نخوره؟؟؟؟ الهي فداى دل مهربونت بشم كه ناراحت غصه خوردن خاله ات هستى و خلاصه بعدش هم برا خاله پيغام گذاشتى كه ناراحت نباش ما داريم ميايم يه عالمهههه خاكتوس برات مياريم  ، حالا هر چي ميگم بگو كاكتوس ميگى خاكتوس &nb...
3 آذر 1396

كلاس اموزشى شنا

ماهى طلايي مامان سلام عشق قشنگم امروز ميخوام برات از اولين كلاس مستقلت بگم . اول شهريور به پیشنهاد خاله ندا اسم شما و مهرسا رو كلاس شنا نوشتيم ، راستش من بيشتر از شما استرس داشتم اخه كلاس براي افراد بالاتر از ٦ سال بود و شما تنها بچه ٤/٥ ساله بودى و اينكه تنها بايد ميرفتى استخر خيلي نگرانم ميكرد ولى خوب تصميم گرفتم محكم باشم، خلاصه جلسه اول شد و ساعت ٤ بعد از ظهر رفتيم استخر و شما و مهرسا رو تحويل مربى داديم و بعد از كلاس بندى مربى شناى شما خانم غلامرضايي شد كه يه خانم خيلي مهربون و با حوصله و زيبا بود و همكلاسي هات هم دو تا خانم بزرگ كه بنظرم هم سناى من بودن و دو تا هم بچه كه از شما بزرگتر بودن شدن.بالاخره تمريناتون شروع شد ...
2 مهر 1396

نقاش کوچولو

وقتی نقاش کوچولوم بعد از دیدن کارتون موانا تصمیم میگیره عکسشو بکشه و نتیجه میشه این عکس. عشقمی نقاش کوچولوی مامان...
24 مرداد 1396

آموزش شنا

ماهی کوچولوی من سلام عزیز دلم میخوام برات از شنا یاد گرفتنت بگم همه چی از وقتی شروع شد تصمیم گرفتم یه ما مهد نری و از ۲۳ تیر (آخه فروردین هم نرفتی و اردیبهشت هم از بیست و سوم رفتی)تعطیلات تابستونی اعلام کردیم و با خاله ندا تصمیم گرفتیم شما و مهرسا رو ببریم استخر و بالاخره تصمیممون رو عملیاتی کردیم و ۲۵ تیر برای اولین بار بردمت استخر و اونجا استخر کودکان جدا بود و براتون بازوبند هم برده بودیم و بعد از اینکه وارد اب شدین مهرسا رفت قسمت عمیق که غریق نجات ایراد گرفت و گفت ببینم شنا بلده یا نه؟ اونم یکمی پا زد و خیال غریق نجات راحت شد ولی شما چون بلد نبودی حتی با بازو بند هم اجازه نداشتی بری تو قسمت عمیق البته اینم بگم که قسمت عمیقش هم قد...
14 مرداد 1396

تیر 96

عشق مامانی سلام ، این عکسهای تیر 96 هست ، که داری با مامان شیرینی نخودچی میپزی و اون سینی بهترین شیرینی ای بود من و بابا تو عمرمون خوردیم ، اخه همشو دخترکمون با دستای کوچولوش پخته بود. تو یه سری از عکسا قطار ساختی و خودت راننده اش شدی و از در قابلمه هم بعنوان فرمون استفاده کردی اون عکسای دیگه هم فروشگاه هست ، یعنی همه عروسکات رو چیدی و اسباب بازی فروشی زدی و هی هم اعلام میکنی زود بیاین عروسکای جدید آوردیم عجله کنین حراج شده و خلاصه من و بابا هم هی باید بیایم خرید کنیم البته هر بار فقط یه عروسک میتونیم بخریم و سریع هم باید پس بدیم خلاصه دنیایی دا...
31 تير 1396

یه روز دو نفره دوست داشتنی

عسلکم سلام امروز 7 تیر 96 هست و در ضمن تولد بابا جون هم هست ، امروز خیلی بهمون خوش گذشت ، اخه جوجه من بخاطر ابله مرغون هنوز مهد نمیری ، البته حالت دیگه خوب شده ولی ترجیح دادم تا شنبه مهد نری ، حالا از امروز بگم، بابا کلاس داشت و کلاسش هم تو طرح بود بنابراین نمیتونست ماشین ببره ما هم از فرصت استفاده کردیم دوتایی رفتیم خرید اخه از تفریحات بسیار دوست داشتنی شما رفتن به شهرونده امروز اول رفتیم لوازم قنادی مدبر و کلی برا خودمون گشتیم و منم وسایل مورد نیازمو خریدم ، بعدش رفتیم شهروند قزل قلعه و یه دوساعتی گشتیم بعد از اون رفتیم تره بار قزل قلعه و میوه خریدیم ، تو راه برگشت هم به سری به بستنی فروشی مورد علاقه شما که خودت بستنی میریزی...
7 تير 1396

آبله مرغان

جوجه دون دون مامان سلام عزيزكم ،خوشگلكم ، دون دون مامان آبله گرفتنت مباركككككك. خنده دار بود نه؟ به بيمارى بگيم مباركه، آخه اينقدر كه از آبله گرفتن در بزرگسالى بد ميگن و هى ميگن خيلي سخته ما همه از آبله گرفتنت كلى خوشحال شديم ،حالا از اول شروع بيمارى بگيم: روز ٣٠ خرداد ساعت٣ از مهد اومدى و مشغول بازى شدى و بعد از يه ساعت اومدى پيشم و گفتى فرنوش فكر كنم آبله مرغون گرفتم، قيافه من اينجورى شد😳😳😳😳😳😳😳😳😳و بعد هم اينجورى و خلاصه گفتم مگه ميدونى آبله مرغون چيه؟ گفتى اره دوستم پانيسا امروز آبله مرغون گرفت و بعدش بهم دو تا جوش ريز روى دستت نشون دادى و گفتى ببين منم گرفتم ، منم يه نگاه كردم و گفتم نه اينو پشه خورده و خلاصه از شما اصرار و از...
4 تير 1396