حیوون خونگی
ربات نی نی وبلاگ
:
پیش نمایش مطلب شما :
عشق مامان سلام
امروز میخوام ماجرای حیوون خونگیت رو برات تعریف کنم.
چند وقتی بود که میگفتی برات یه همستر بگیریم و منم هر چی میگفتم نه گوش به حرفم نمیدادی ، خلاصه با بابا کلی تحقیق کردین که همستر خوبه و منم گفتم ایرادی نداره ولی اگه بگیرین و بیاد وسایل یا سیم ها رو جوید کسی حق اعتراض نداره. تا اینو گفتم هم شما و هم بابا منصرف شدین و هر کسی از ترس وسایلش به این نتیجه رسید که همستر حیوون خوبی نیست.
ولی همچنان دلت یه حیوون خانگی میخواست و اخرش بابا یه پیشنهاد داد و اونم کرم ابریشم بود




برات کرم ابریشم سفارش دادم و خریدم اولش فقط برگ میریختی و دست بهشون نمیزدی ، بابا هم مثل خودت بود و مجبور شدم باز خودم دست بکار بشم و خیلی عادی دونه دونه کرم ها رو با دست گرفتم و کنار گذاشتم تا برگهای قدیمی رو جمع کنم و البته اینم اینجا اعتراف کنم که خودم هم خیلی اینکار برام سخت بود ولی چون میخواستم ترست بریزه مجبور شدم منم به ترسم غلبه کنم و صد البته که حسابی نتیجه گرفتم چون بابا هم تو رودربایستی مجبور شد کرمها رو با دست بگیره

و شما هم وقتی اینو دیدی شجاع شدی شروع کردی ناز کردن کرم ها 


خیلی با مزه بود که هر وقت حوصله ات سر میرفت میرفتی کرمها رو ناز کنی و اونا هم انگار ماساژشون میدادی چون تکون نمیخوردن


خیلی با نمک بود .
خلاصه اینم شد حیوونای خونگی شما. فعلا کرمها دارن برگ میخورن و پوست میندازن، شما هم منتظری تا ببینی کی پیله میبنده.
خلاصه حسابی باهاشون خوشی
مهربونم دوستت دارم


پیش نمایش مطلب شما :
عشق مامان سلام
امروز میخوام ماجرای حیوون خونگیت رو برات تعریف کنم.
چند وقتی بود که میگفتی برات یه همستر بگیریم و منم هر چی میگفتم نه گوش به حرفم نمیدادی ، خلاصه با بابا کلی تحقیق کردین که همستر خوبه و منم گفتم ایرادی نداره ولی اگه بگیرین و بیاد وسایل یا سیم ها رو جوید کسی حق اعتراض نداره. تا اینو گفتم هم شما و هم بابا منصرف شدین و هر کسی از ترس وسایلش به این نتیجه رسید که همستر حیوون خوبی نیست.
ولی همچنان دلت یه حیوون خانگی میخواست و اخرش بابا یه پیشنهاد داد و اونم کرم ابریشم بود
برات کرم ابریشم سفارش دادم و خریدم اولش فقط برگ میریختی و دست بهشون نمیزدی ، بابا هم مثل خودت بود و مجبور شدم باز خودم دست بکار بشم و خیلی عادی دونه دونه کرم ها رو با دست گرفتم و کنار گذاشتم تا برگهای قدیمی رو جمع کنم و البته اینم اینجا اعتراف کنم که خودم هم خیلی اینکار برام سخت بود ولی چون میخواستم ترست بریزه مجبور شدم منم به ترسم غلبه کنم و صد البته که حسابی نتیجه گرفتم چون بابا هم تو رودربایستی مجبور شد کرمها رو با دست بگیره
خلاصه اینم شد حیوونای خونگی شما. فعلا کرمها دارن برگ میخورن و پوست میندازن، شما هم منتظری تا ببینی کی پیله میبنده.
خلاصه حسابی باهاشون خوشی
مهربونم دوستت دارم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


حیوون خونگی
