آب خوردن و تنبلی
سلام فسقلی تنبل چطوری؟
یه خاطره کوتاه ولی خیلی خنده داره که حیفم اومد برات ننویسم![]()
اصولا از صبح که از خواب بیدار میشی به راحتی میشه مسیر حرکتت رو پیدا کرد . چرا؟؟؟؟ خوب معلومه چون هر جا که میری یه لیوان آب هم همونجا هست و اگه تا شب لیوانا رو جمع نکنم به جرات میتونم بگم تمام لیوان های توی کابینت در سراسر خونه پخشه
و نکته دوم در مورد نحوه درخواست آب هست . ۱۰ ٪ مواقع خودت آب میریزی و میخوری ولی ۹۰ ٪ مواقع از من یا بابا درخواست آب میکنی و اونم با جمله هایی مثل این: مامان تو اشپزخونه ای؟ یه آب برام میاری لطفاااااا
یا بابا مسیرت میخوره بری آشپزخانه و برام یه آب بیاری؟ یا کاش یکی یه لیوان آب برام میاورد
حالا میرسیم به خنده دارترین درخواست آب :
هر شب بعد از کتاب خوندن پیشت دراز میکشم تا بخوابی و دیشب هم طبق همین روال کتاب برات خوندم و شما از جات بلند شدی که عینکت و کتابتو بذاری سر جاش و بیای بخوابی . وقتی رفتی تو هال که عینکت رو روی میز بذاری دیدی بابا داره تلویزیون میبینه و یهو شروع کردی به غر زدن که اه عجب کاری کردم تا اینجا اومدم ، وای چه اشتباهی کردم حالا چجوری بگم برام آب بیاری ؟؟؟ قیافه من
قیافه بابا
و بعد همگی با هم![]()
اینم از یه خاطره شیرین دیگه از شیرین زبونی شما طوطی کوچولو


آب خوردن و تنبلی 
